X
تبلیغات
رایتل

باران ، زیباترین هدیه خداوند
سلام در این وبلاگ تکه کلام وبعضی از تصاویر باران را درج میکنم تا شما نظر دهید.

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو  بهپرنده کرد گفت:

اما من درخت نیستم. تو نمی تونی روی شانه های من اشیانه بسازی.

پرنده گفت:من فرق درخت ها و ادمها را خوب میدانم. اما گاهی پرنده ها

و انسانهارا اشتباه میگیرم. انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه

ممکن بود.

پرنده گفت:راستی, چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟

انسان منظور پرنده را نفهمید, اما باز هم خندید.

پرنده گفت:نمدانی چقدر توی اسمان جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد اورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک ابی دور ,یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت :غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته. درست است که

پرواز برای یک پرنده ضرورت است, اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا چشمش به یک ابی بزرگ افتاد و به یاد اورد روزی نام این ابی بزرگ بالای سرش اسمان بود وچیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.


ان وقت خدا بر شانه های  کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

یادت می اید تو را با دو بال و دو پا افریده بودم؟

زمین و اسمان هر دو برای تو بود. اما تو اسمان را ندیدی.


راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی؟


انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . ان گاه سر در

اغوش خدا گذاشت وگریست!!!!!


[ دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ] [ 21:46 ] [ مهدی ] [ نظرات (12) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 16503

قالب میهن بلاگ download قالب بلاگفا وبلاگ سیتی قالب بلاگ اسکای قالب وبلاگ وبلاگ نویسان قالب وبلاگ طالع بینی ازدواج بازی آنلاین